لسان الملك سپهر

1222

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

نزديك عمر استغاثت برد . عمر ، جبله را حاضر كرد و گفت : اكنون يا فزارى را از خويشتن رضا مىكن و اگر نه فرمان كنم تا قصاص كند . جبله گفت : مرا كه پادشاهم به جاى مرد بازارى قصاص خواهى كرد ؟ عمر گفت : اسلام ميان شما برابرى نهاده و تو را هيچ فضلى بر او جز از در تقوى نمىآيد . جبله گفت : اگر در دين مسلمانى من با او به يك ميزان مىروم كيش نصارى خواهم گرفت . عمر گفت : اگر چنين كنى ، بفرمايم تا سرت بردارند . جبله گفت : يك امشب مرا مهلت بگذار تا امر خود را نيك بينديشم . پس از نزديك عمر بيرون شد و شباهنگام بگريخت و تا قسطنطنيه عنان نكشيد و كيش نصارى گرفت و به ارتداد بمرد و به روايتى باز اسلام آورد و در كيش مسلمانى وداع جهان گفت و اين ابيات از او روايت كرده‌اند : تنصّرت بعد الدّين من عار لطمة * و ما كان فيها لو صبرت لها ضرر « 1 » فيا ليت امّى لم تلدنى و ليتنى * ثويت اسيرا فى ربيعة او مضر « 2 » و يا ليت لى بالشّام ادنى معيشة * اجالس قومى ذاهب السّمع و البصر و يا ليتنى أرعى المخاض بقفرة * و لم انكر القول الّذى قاله عمر « 3 » فادركنى فيها لجاج و نخوة * و بعت بها العين الصّحيحة بالعور به روايت ديگر ، سبب ارتداد جبله را چنين نگاشته‌اند كه : او در بازار دمشق عبور مىكرد ، ناگاه پاى خويش را بر زبر پاى مردى از اهل مدينه گذاشت . مرد مدنى لطمه‌اى بر روى جبله بزد ، چون اين خبر به ملك شام بردند ، فرمان كرد كه مرد مدنى را به نزديك جبله بردند تا قصاص كند . جبله گفت : همانا پادشاه جواز قتل او فرستاده باشد ؟ گفتند : نه چنين است . گفت : به قطع دست او فرمان كرده است ؟ گفتند : اين نيز نباشد ؛ بلكه خداى حكم نفرموده ، الّا قصاص به مثل . جبله گفت :

--> ( 1 ) . پس از اسلام از ننگ يك سيلى نصرانى شدم و اگر بردبارى مىكردم زيانى نداشت . ( 2 ) . ربيعه و مضر : نام دو قبيله است . ( 3 ) . اى كاش در بيابانى شتر مىچرانيدم و گفتار عمر را انكار نمىكردم .